یکشنبه ۲۳ فروردین ۹۴ | ۱۱:۴۴ ۱,۶۸۴ بازديد
داستان كوتاه The Loan با ترجمه فارسي
Two friends, Sam and Mike, were riding on a bus. Suddenly the bus stopped and bandits got on
The bandits began robbing the passengers. They were taking the passengers’ jewelry and watches. They were taking all their money, too. Sam opened his wallet and took out twenty dollars.
The bandits began robbing the passengers. They were taking the passengers’ jewelry and watches. They were taking all their money, too. Sam opened his wallet and took out twenty dollars.
براي خواندن داستان به ادامه مطلب برويد:
Two friends, Sam and Mike, were riding on a bus. Suddenly the bus stopped and bandits got on
The bandits began robbing the passengers. They were taking the passengers’ jewelry and watches. They were taking all their money, too. Sam opened his wallet and took out twenty dollars. He gave the twenty dollars to Mike Why are you giving me this money?” Mike asked Last week I didn’t have any money, and you loaned me twenty dollars, remember?” Sam said. “Yes, I remember,” Mike said. " I’m paying you back,”
Sam said.
Sam said.
قرض
دو دوست به نام هاي سام و مايك در حال مسافرت در اتوبوس بودند. ناگهان اتوبوس توقف كرد و يك دسته راهزن وارد اتوبوس شدند. راهزنان شروع به غارت كردن مسافران كردند. آن ها شروع به گرفتن ساعت و اشياء قيمتي مسافران كردند. ضمنا تمام پول هاي مسافران را نيز از آن ها مي گرفتند.
سام كيف پول خود را باز نمود و بيست دلار از آن بيرون آورد. او اين بيست دلار را به مايك داد. مايك پرسيد: «چرا اين پول را به من مي دهي؟» سام جواب داد: «يادت مي آيد هفته گذشته وقتي من پول نداشتم تو به من بيست دلار قرض دادي؟» مايك گفت: «بله، يادم هست.» سام گفت: «من دارم پولت را پس مي دهم
دو دوست به نام هاي سام و مايك در حال مسافرت در اتوبوس بودند. ناگهان اتوبوس توقف كرد و يك دسته راهزن وارد اتوبوس شدند. راهزنان شروع به غارت كردن مسافران كردند. آن ها شروع به گرفتن ساعت و اشياء قيمتي مسافران كردند. ضمنا تمام پول هاي مسافران را نيز از آن ها مي گرفتند.
سام كيف پول خود را باز نمود و بيست دلار از آن بيرون آورد. او اين بيست دلار را به مايك داد. مايك پرسيد: «چرا اين پول را به من مي دهي؟» سام جواب داد: «يادت مي آيد هفته گذشته وقتي من پول نداشتم تو به من بيست دلار قرض دادي؟» مايك گفت: «بله، يادم هست.» سام گفت: «من دارم پولت را پس مي دهم